ديابت يك بيماري ساده نيست، بلكه نشانگان(سندرم) پيچيده‌اي می باشد كه بارزترين ويژگي آن افزايش قند خون می باشد. بنابراين، بيماران ديابتي هر چند در يك ويژگي به هم مي‌مانند، اما هم از نظرباليني و هم از نظر آسيب‌شناسي و ژنتيكي ناهمگون هستند. اين بيماري در سال 1980 ميلادي اين گونه تعريف گردید: گروهي از نارسايي‌ها كه ويژگي اصلي آن‌ها افزايش بيش از اندازه‌ي گلوگز در خون و كاهش تحمل به گلوگز می باشد و پيامد كمبود انسولين يا نارسايي در كاركرد انسولين و يا آميزه‌اي از اين دو می باشد. همچنين، ديابت به دو دسته‌ي اصلي وابسته به انسولين(ديابت نوع يك) و غيروابسته به انسولين(ديابت نوع دو) بخش گردید. سپس، دو دسته‌ي ديگر با نام ديابت بارداري( Gestational ) و گونه‌هاي ديگر ديابت( The Other Type Of Diabetes ) نيز افزوده گردید كه دسته‌ي نخست هنگام بارداري زنان خود را نشان مي‌دهد و مي‌تواند براي مادر و جنين خطرساز باشد و دسته‌ي ديگر كه در پي آسيب‌هاي شناخته‌شده‌اي مانند عفونت لوزالمعده پديد مي‌آيد.

نکته مهم : برای بهره گیری از متن کامل پژوهش یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و پژوهش دانشگاهی در رشته های مختلف می باشد که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

  ديابت نوع يك. يك بيماري خودايمني می باشد . بيماري خودايمني هنگامي به وجود مي‌آيد كه دستگاه دستگاه ايمني بدن به بخشي از بدن آسيب برساند . در بيماران ديابتي دستگاه ايمني به سلولهاي بتاي جزير ه‌هاي لانگرهانس لوزالمعده كه انسولين توليد مي ‌ كنند يورش مي‌برد و به آن ‌ ها آسيب مي‌رساند . در نتيجه ، لوزا لمعده انسولين نمي‌سازد يا مقدار توليد آن بسيار پايين می باشد. از اين رو بيماران ديابت نوع يك براي زنده ماندن به دريافت روزانه ‌ي انسولين وابسته هستند. دانشمندان هنوز به درستي نم ي‌ دانند كه چه چيزي باعث مي ‌ گردد دستگاه ايمني به سلول ‌ هاي بتا يورش برد. با وجود اين آن ‌ ها عامل ‌هاي ژنتيكي و عامل ‌هاي محيطي ، مانند ويروس ‌ ها ، را در اين كار درگير مي‌دانند.

  نزديك 5 تا 10 درصد ديابتي ‌ هاي شناسايي شده در ايالات متحده امريكا به ديابت نوع يك دچار هستند اين نوع از ديابت بيشتر در بچه ‌ ها و افراد جوان ديده مي ‌ گردد ، اما مي ‌ تواند در بزرگسالي نيز به وجود آيد.

  نشانه‌هاي ديابت نوع يك به گونه معمول در زمان كوتاهي بروز پيدا مي كند. اين نشانه‌ها عبارتند از:

  • تشنگي بيش از اندازه
  • ادرار فراوان (شب‌ادراري در كودكان)
  • گرسنگي زياد
  • كاهش وزن ناگهاني
  • تاربيني
  • خستگي فراوان
  • دل‌آشوبي

  اگر اين ديابت تشخيص داده نشود و با انسولين درمان نشود ، شخص ممكن می باشد به وضعيت كشنده ‌ ايي دچار گردد كه كتواسيدوز ديابتي ناميده مي ‌ گردد .

  ديابت نوع دو. فراوان‌ ترين شكل ديابت می باشد. نزديك 90 تا 95 درصد افراد ديابتي به ديابت نوع دو دچار هستند كه نزديك يك سوم آن ‌ ها شناسايي نشده ‌ اند. اين گونه از ديابت ب بيشتر در بزرگسال ان، به‌ويژه در افراد بيش از 55 سال ديده مي ‌ گردد. هم عامل‌هاي ژنتيكي و هم عامل‌هاي محيطي دراين بيماري دخالت دارند. بيشتر ژن‌هاي درگير دراين بيماري شناسايي نشده‌اند. چاقي مهم‌ترين عامل محيطي اثر گذار در اين بيماري می باشد. نزديك 80 درصد از اين افراد، چاق هستند. همين ‌ گونه كه بچه ها روز به روز چاق ‌ تر مي شوند ، ديابت نوع دو در بين افراد جوان و كم‌سال‌تر نيز فراوان‌تر ديده مي‌گردد.

  هنگامي كه ديابت نوع دوم شناسايي مي ‌ گردد ، لوزالمعده به گونه معمول به اندازه ‌ي كافي انسولين توليد مي ‌ كند . اما به علت‌هاي كمتر شناخته شده ‌ اي ، بدن نمي ‌ تواند به شيوه‌ي كارآمدي از انسولين بهره ‌ مند گردد . يعني سلول‌هايي كه انسولين برآن‌ها اثر مي‌گذارد، در حضور انسولين نيز كار خود را در سوخت و ساز قندها به‌خوبي انجام نمي‌دهند . به اين وضعيت، مقاومت به انسولين مي‌گويند . ب ا ادامه پيدا كردن اين وضعيت، پس از چند سال توليد انسولين كاهش مي ‌ يابد و ممكن می باشد بيمار به تزريق انسولين نيز نياز پيدا كند . به هر حال، نتيجه مانند ديابت نوع يك می باشد ، يعني گلو كز خون افزايش مي ‌ يابد و بدن نمي ‌ تواند از سرچشمه‌ي اصلي انرژي به خوبي بهره‌مند گردد و افزايش گلوكز خون به بافت‌هاي بدن آسيب مي‌رساند.

  نشانه‌هاي ديابت نوع دوم آرام‌آرام خود را نشان مي ‌ دهند. اين نشانه‌ها عبارتند از:

  • ادرار فراوان
  • تار بيني
  • خستگي بيش از اندازه
  • عفونت ‌ هاي پي‌درپي
  • كاهش بيش از اندازه‌ي وزن
  • شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     
  • بهبود آهسته ‌ي زخم‌ها
  • ناتواني جنسي در مردان

  بسياري از بيماران ديابت نوع دوم نشانه‌هايي اين بيماري را نشان نمي‌دهند و براي سال‌ها از بيماري خود آگاه نمي‌شوند. بررسي‌ها نشان مي‌دهد هنگامي كه اين بيماري در فردي شناسايي مي گردد، او دست كم از 4 تا 7 سال پيش به آن دچار بوده می باشد. هنگام شناسايي بيماري در بيماران ديابت نوع دوم، 25 درصد به آسيب شبكيه، 9 درصدبه آسيب عصب‌ها و 8 درصد به آسيب كليه دچار هستند.

  ديابت بارداري. فقط هنگام بارداري پديدار ميشود و مانند ديابت نوع دوم بيشتر در خانواده ‌ هايي ديده مي ‌ گردد كه پيشينه‌ي ديابت دارند . اين نوع ديابت به گونه معمول در هفته‌ي 24 و 28 بارداري شناسايي و پس از زايمان ناپديد مي ‌ گردد . از اين رو، پيشنهاد مي‌گردد كه مادران باردار در اين هفته‌هاي بارداري غربالگري شوند. اين ديابت در نزديك 3 تا 5 درصد همه‌ي بارداري‌ها خود را نشان مي‌دهد.

  افزايش قند خون مادر با افزايش وزن نوزاد به هنگام تولد، نارسايي تنفسي، كاهش قند خون نوزاد و يرقان ارتباط دارد. گاهي نيز بچه در زهدان مادر مي‌ميرد. با نظارت بر ميزان قند خون مادر مي‌توان اين آسيب‌ها را بسيار كاهش داد. اين ديابت به گونه معمول براي جان مادر خطر آفرين نيست. با وجود اين، خطر دچار شدن مادر به ديابت نوع دوم را افزايش مي دهد.

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی انتهای صفحه بخوانید              

  نشانه‌هاي ديابت بارداري عبارتند از:

  • تشنگي بيش از اندازه
  • ادرار فراوان
  • كاهش وزن با وجود افزايش اشتها
  • خستگي زياد
  • دل‌آشوبي و بالاآوردن
  • عفونت پي‌ در ‌پي در مثانه، مهبل و پوست
  • تاربيني

  گونه‌هاي ديگر ديابت. در اثر عامل‌هاي شناخته شده‌اي به وجود مي‌آيند. براي نمونه، فردي با مواد شيميايي برخورد مي‌كند كه به سلول‌هاي بتاي لوزالمعده آسيب مي‌رسانند يا درپي بيماري بخش برون‌ريز لوزالمعده، جزيره‌هاي لانگرهانس نيز آسيب مي‌بينند. گاهي نيز بيمار نارسايي ژنتيكي مادرزادي دارد كه بر كاركرد سلول‌هاي بتا يا كاركرد انسولين اثر گذاشته می باشد. اين گروه نزديك 1 تا 2 درصد بيماران ديابتي هستند.

  پيامدهاي ديابت

  وجود مقدار زيادي گلوكز در خون مي‌تواند به بخش‌هاي گوناگون بدن، به‌ويژه قلب، رگ‌هاي خوني، كليه‌ها، دستگاه عصبي، دستگاه تناسلي و پوست آسيب برساند. مولكول‌هاي گلوكز به مولكول‌هاي بافت‌هاي گوناگون پيوند مي‌شوند و ساختار و كاركرد آن‌ها را دگرگون مي‌كنند. چنين مولكول‌هايي ديگر نمي‌توانند كار خود را به‌خوبي انجام دهند و سرانجام كار بافت يا اندامي كه اين مولكول‌ها دگرگون‌شده در آن‌جا وجود دارند، به‌خوبي انجام نمي‌گردد.

  آسيب به قلب و رگ‌ها

  ديابت مقدار كلسترول خون را افزايش مي‌دهد. كلسترول گونه‌اي از چربي‌هاست كه بدن خود آن را مي‌سازد و كارهاي مهمي در بدن انجام مي‌دهد. اين ماده در برخي غذاها نيز هست. هنگامي كه مقدار كلسترول بسيار بالاست، رگ‌هاي بزرگ دچار گرفتگي مي‌شوند و باريك مي‌شوند. اين گرفتگي كه باعث سخت‌شدن رگ‌ها در جايگاه گرفتگي مي‌گردد، آتروسكلروز(تصلب شرايين به معناي سخت شدن رگ‌ها) نام دارد.

  گرفتگي و باريك شدن رگ ‌ ها جريان خون را در سرتاسر بدن مختل مي ‌ كند. درد قفسه ‌ي سينه كه آنژين ناميده مي گردد، حمله قلبي كه به علت گرفتگي رگ ‌ هاي ويژه‌ي قلب رخ مي دهد و ضعف ماهيچه قلب (كارديوميوپاتي) از پيامدهاي خطرناك گرفتگي رگ ‌ هاست . رگ ‌ هاي خوني گرفته و باريك، فضاي اندكي براي جريان خون دارند . اين وضعيت به اين مي ماند كه شما انگشت شصت خود را جلوي شيلنگ آب بگيريد. در اين وضعيت آب با فشار بسيار بالا از شيلنگ بيرون مي‌آيد . به همين نحو، رگ ‌ هاي خوني گرفته و باريك به فشار خون بالا مي انجامد. همچنين ، زماني كه رگ ‌ ها باريك مي ‌ شوند، خون كافي به پاها نمي ‌ رسد و بيماري ‌ هاي رگ‌هاي محيطي خود را نشان مي ‌ دهند.

  آسيب به كليه‌ها

  كليه ‌ ها به صورت صافي كار مي ‌ كنند و مواد زايد و اضافي را از خون مي ‌ گيرند و بيرون مي‌فرستند . صافي ‌ هاي بسيار ريز كليه ‌ ها، گلومرول نام دار ن د. قند خون و فشار خون بالا به گلومرول ‌ ها آسيب مي ‌ رساند. هنگامي كه كليه ‌ هاي آسيب ديده كار برداشت مواد زايد و اضافي را به خوبي انجام نمي ‌ دهند، اين مواد در بدن انباشته مي‌شوند و آسيب مي ‌رسانند.

  يكي از نشانه ‌ هاي آغازين آسيب ديدن كليه ‌ ها، نشت مقدار زيادي پروت ي ين از كليه ‌ هاست كه در ادرار پديدار مي‌گردد. اين حالت كه پروت ي ينوري نام دارد ، باعث از دست رفتن پروت ي ين ‌ هاي سودمند بدن مي ‌ گردد . البته، آسيبديدن كليه‌ها چهان آهسته رخ مي‌دهد كه ممكن می باشد بيمار سال ‌ ها به بيماري پي نبرد . هنگامي كه كليه ها دچار نارسايي مي‌شوند ، درد معده و خستگي هميشگي به سراغ بيمار مي ‌ آيد و پوست ش ممكن می باشد به زردي گرايد .

  آسيب به دستگاه عصبي

  قند خون بالا به مدت طولاني مي تواند به رگ هاي خوني كه به بعضي عصب ‌ها اكسيژن مي ‌ رسانند، آسيب ب رساند. همچنين ، قند خون بالا مي ‌ تواند به پوشش عصب ‌ها آسيب وارد كند. عصب ‌هاي آسيب ديده ممكن می باشد از فرستادن پيام ها باز مانند، پيام ها را به كندي جا به جا كنند يا آن‌ها را در زمان نامناسبي ب فرست ن د .

  عصب ‌هاي محيطي به بازوها، دست ‌ ها، ران ‌ ها و پاها مي طریقه. آسيب ديدن اين عصب ‌ها مي ‌ تواند به احساس كرختي در دست ‌ ها يا پاها بينجامد. عصب ‌هاي خودكار از نخاع به شش ‌ ها، قلب، معده، روده ‌ ها، مثانه و اندام ‌ هاي جنسي مي ‌ طریقه. آسيب ديدن عصب ‌هاي معده و روده ‌ ها در اثر قند خون بالا به احساس ناراحتي در معده، دل‌آشوبي ، يبوست يا اسهال منجر مي ‌ گردد. آسيب‌ديدن عصب ‌هاي خودكاري كه به مثانه مي ‌ طریقه، تشخيص زماني كه بيمار بايد به دستشويي برود را دشوار مي ‌ سازد. اين آسيب درك خالي بودن مثانه را نيز دشوار مي ‌ سازد. هر دو دشواري مي ‌ تواند باعث گردد بيمار ادرار را زمان بيشتري نگه دارد. اين وضعيت مي ‌ تواند به عفونت مثانه منجر گردد. گاهي نيز قطر ه‌هاي ادرار به گونه تصادفي نشت مي ‌ كنند .

  آسيب به چشم‌ها

  قند خون بالا به شبكيه چشم آسيب مي رساند. كار شبكيه دريافت نور ي می باشد كه به چشم مي ‌ رسد. شبكيه رگ ‌ هاي خوني بسيار باريكي دارد كه قند خون بالا باعث گرفتگي آن ‌ ها مي ‌ گردد . بيمار ديابتي اگر نظارت درستي بر قند خون خود نداشته باشد، ممكن می باشد تاربيني يا دوبيني پيدا كند و در بدترين حالت، بينايي خود را از دست بدهد.

  آسيب به دستگاه تناسلي

  قند خون بالا به رگ‌ها، عصب‌ها و ماهيچه‌هاي صاف درون آلت تناسلي آسيب مي‌رساند. اين آسيب مي‌تواند باعث سستي آلت تناسلي هنگام نزديكي گردد. بين 35 تا 50 درصد مردان ديابتي دچار اين آسيب مي‌شوند. با نظارت بر قند خون مي‌توان از اين آسيب پيشگيري كرد.

  آسيب به پوست

  قند خون بالا به عصب‌ها و رگ‌هاي پوست آسيب مي‌زند و باعث دگرگوني‌هايي در بافت پوست مي‌گردد. بافت آسيب ديده جايگاه خوبي براي باكتري‌ها و قارچ‌هاست. زخم‌هاي چنين بافتي نيز دير بهبود مي‌يابند.

  شناسايي ديابت

  ……..(كامل نيست)

  درمان ديابت

  ديابت درمان بنيادي ندارد و روش‌هاي درماني كنوني فقط مي‌توانند از آسيب‌هاي آن به بدن بكاهند. بيماران ديابتي نوع يك بايد پيوسته انسولين تزريق كنند. در گذشته، انسولين را از گاو و خوك به دست مي‌آوردند. اما امروزه با روش‌هاي مهندسي ژنتيك توانسته‌اند انسولين انساني بسازند و بيشتر از اين انسولين يا آميزه‌اي از انسولين انساني و حيواني بهره مي‌گيرند. البته، به دليل تأثیر انسولين در تنظيم سوخت و ساز قندها، نظارت بر رژيم غذايي نيز بسيار سودمند می باشد. در واقع، بايد بين انسولين دريافتي و غذاي دريافتي موازنه وجود داشته باشد. همچنين، مقدار انسولين دريافتي و غذاي دريافتي بايد با فعاليت بدني بيمار نيز متناسب باشد.

  بيشتر بيماران ديابت نوع دوم به انسولين نياز ندارند و بايد از قرص‌هاي كاهنده‌ي قند خون بهره بگيرند. اين قرص‌ها از دو دسته‌ي سولفونيل‌اورها و بيگوانيدها هستند كه هر دسته به شيوه‌ي متفاوتي اثر درماني خود را مي‌گذارد. سولفونيل‌اوره‌ها به سلول‌هاي بتا پيوند مي‌شوند و آزادشدن انسولين را افزايش مي‌دهند. همچنين، باعث افزايش شمار گيرنده‌هاي انسولين بر سطح سلول‌هاي بدن مي‌شوند. گليبنكلامايد شناخته‌شده‌ترين دارو از اين دسته می باشد. از دسته‌ي دوم فقط متفورمين كاربرد دارويي دارد. اين دارو برداشت گلوكز را در سلول‌هاي بدن افزايش مي‌دهد و طریقه آزادسازي مواد قندي را به خون كاهش مي‌دهد. هر دو دسته‌ي داروهاي كاهنده‌ي قند خون، زماني بيشترين كارآيي را دارند كه بيمار از برنامه‌ي غذايي مناسب پيروي كند و فعاليت بدني داشته باشد.

  تاريخ ديابت

  بيماري قند از روزگار باستان شناخته شده بود و برخي پزشكان كهن نشانه‌هاي آن را به‌خوبي توصيف كرده و راه‌هايي براي درمان آن پيشنهاد كرده بودند. در پاپيروسي از 1552 سال پيش از ميلاد، پزشكي مصري از بيماري رازآلودي نوشته می باشد كه با ادرار فراوان همراه می باشد. اريتيوس( 90-30 پس از ميلاد)، پزشك يوناني، در كنار پرادراري، نشانه‌هاي ديگري اين بيماري را، مانند تشنگي هميشگي و كاهش وزن، برشمرده می باشد. نام ديابت را نيز او براي اين بيماري برگزيد كه به معناي “گذر كردن” يا “جريان پيدا كردن” می باشد. او ديابت را پيامد آب‌شدن گوشت دست و پا و وارد شدن آن به ادرار مي‌دانست. جالينوس( 201-131 ميلادي)، پزشك سرشناس ارتش روم، بر اين باور بود كه آن بيماري رازآلود از نارسايي كليه‌ها پديد مي‌آيد. تا نزديك دو هزار سال، همه‌ي پزشكان چنين نظري را درست مي‌دانستند.

  شيرين بودن ادرار بيماران ديابتي نيز از گذشته‌هاي دور روشن بود و در نوشته‌هاي پزشكي هندي‌ و قانون ابن‌سينا به آن تصریح شده می باشد. درستي اين نظر را متيو دابسون در سال 1775 با بخار كردن ادرار بيماران ديابتي بيش از پيش روشن كرد و دانه‌هاي بلوري قند را به دست آورد. نام دوم ديابت يعني مليتوس نيز در همين سال‌ها به نام اين بيماري افزوده گردید كه به معناي “شيرين” می باشد. از آن‌جا كه هنوز بسياري از پزشكان اين‌بيماري را با نارسايي كليه مرتبط مي‌دانستند، برخي پيشنهاد كرده بودند به اين بيماران بايد قند خوراند تا كمبود قند آن‌ها جبران گردد.


دیدگاهتان را بنویسید