پیوند میان ورزش مدرن و ملی گرایی از آغاز تکوین این دو پدیده مستقر و قابل پیگیری می باشد، این دو پدیده چه در آغاز تکوین خود و چه در ادامه تکامل شان بسیار با همدیگر درآمیخته اند، از یک سوی ورزش همواره بستر کم نظیری برای ساخت، گسترش، اظهار، مشروعیت یابی و نفوذ ملیت و فرهنگ ملی بوده می باشد، و از سوی دیگر این دولت ها و جنبش های هویت طلبی بودند که به تقویت، گسترش و نفوذ ورزش مدرن کمک کردند. در اینجا آغاز نگاهی به تحلیل تاریخی پیوند ورزش و دولت –ملت های مدرن داریم.

نکته مهم : برای بهره گیری از متن کامل پژوهش یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و پژوهش دانشگاهی در رشته های مختلف می باشد که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

مهمترین کسی که آشکارا به مساله تأثیر دولت-ملت در تکوین ورزش مدرن تصریح کرده می باشد نوربرت الیاس می باشد. از دیدگاه الیاس، “به موازات تشکیل دولت – ملت های مدرن که در آنها بهره گیری از خشونت در انحصار نهادهای نظامی و انتظامی (ارتش و پلیس) می باشد و اختلاف میان ملت ها بایستی بدون توسل به خشونت حل و فصل گردد، روابط اجتماعی و نهایتا زندگی اجتماعی صلح آمیز می گردد” و بدین ترتیب مسابقات ورزشی و تمرین های بدنی به عنوان شکلی از رقابت های بدون خشونت لجام گسیخته و یا خشونتی تحت کنترل و تضعیف شده مجال گسترش می یابند. (دوفرانس 1385: 19)

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

دو فرانس هم معتقد می باشد دولت ها با دخالت در دنیای ورزش و تنظیم قوانین، ایجاد سازمان ها و فراهم آوردن امکانات، بستر را برای رشد ورزش ایجاد کردند، نخستین باشگاه های فوتبال، توسط بنگاه های اقتصادی در انگلستان، در دهه پایانی قرن نوزدهم، تاسیس شدند، اما از دهه 1930 دولت هایی زیرا انگلیس، فرانسه و کانادا با تنظیم مقررات و آیین نامه ها زمینه را برای گسترش بیش از پیش این ورزش فراهم آوردند (دوفرانس 1385: 3).

تحقیقات گسترده ای بر ورزش ها و جوامع متعددی انجام شده می باشد تا نشان دهد ورزش منجر به شکل گیری هویت های جمعی، منطقه ای، ملی و… شده و همچنین پیش روی، فرهنگ های ملی و هویت های جمعی به ورزش های معاصر شکل داده می باشد. در بسیاری از این آثار نشان داده شده که ایدئولوژی های ملی، طبقاتی، مذهبی، سیاسی و… چگونه به ورزش روی آورده اند و اسطوره سازی از طریق ورزش در تمام جوامع نمونه هایی دارد. کتنیک فهرستی از این تحقیقات را ذکر کرده می باشد و تاکید دارد امروزه بحث ارتباط ورزش، هویت ملی، ملی گرایی، به صورتی بین رشته ای[1] و چند رشته ای[2] در حال رشد مداوم می باشد (کتنیک، 2009: 54).

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی انتهای صفحه بخوانید              

به عنوان مثال، ادو مرکل به استقبال دولت آلمان از ورزش مدرن با انگیزه های نظامی، اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیکی تصریح می کند (مرکل :141).

در تاریخ تکوین ورزش ایران نیز حضور فعالانه دولت به گونه برجسته ای مشهود می باشد. در تکوین ورزش فوتبال در ایران به حضور رضاشاه در دیدار میان یک تیم ایرانی پیش روی انگلیسی های مقیم، در سال 1304 تصریح خواهیم نمود که نتیجه آن توانست توجه هیات حاکمه را به قدرت فوتبال جلب کند و زمینه برای تشکیل تیم های ایرانی و تیم ملی و مسابقات بین المللی را فراهم آورد، و در دولت بلافاصله زمینه تشکیل تیم فوتبال و اعزام آن به دیدارهای بین المللی را فراهم نمود (صدر 1390: 36).

هارگریوز، ساگدن و تاملینسون تردیدی ندارند که فوتبالِ جهانی شده تلویحا با احساسات ملی گره خورده می باشد و گسترش جهانی آن پیوند تنگاتنگ با نگاه مثبت دولت های تازه برآمده و جنبش های ملی گرا در جهان دوم و سوم دارد (هارگریوز، 2002: 34). بعضی منتقدان بر این باورند گره خوردن احساسات ملی و ورزش مدرن منجر به گسترش ورزش های اروپایی و کنار رفتن ورزش های بومی شده می باشد که پیامد آن بازتولید هژمونی استعمار گران بوده می باشد (میلر و دیگران 1999: 23)

پیش از آنکه با بهره بردن از اصطلاح ملی گرایی ورزشی[3] به تشریح ارتباط ورزش و هویت های ملی و محلی پرداخته گردد لازم به یادآوری می باشد، چنان که در فصل سوم هم اظهار گردید، نگاه ما در این پژوهش به هویت های جهانی، ملی و محلی سلسله مراتبی می باشد، یعنی فرهنگ ملی را بزرگ تر و شامل فرهنگ های محلی، و کوچک تر از فرهنگ جهانی به شمار می آوریم.

اینجا به دور از افراط و تفریط های دیدگاه های ازلی انگار یا مدرن انگار، ملت را به اظهار اسمیت جمعیت انسانی اسم داری می دانیم که “در داشتن سرزمین تاریخی، اساطیر مشترک و خاطرات تاریخی، توده مردم، فرهنگ عمومی، اقتصاد مشترک و حقوق و تکالیف حقوقی مشترک برای همه اعضاء اشتراک داشته باشند” (به نقل از اوزکریملی 1383: 210).

در طول طریقه ملت سازی، طی قرون اخیر، دولت-ملت ها برای انسجام درونی خود از یک سوی دست به فرهنگ سازی، ایجاد فرهنگ ملی زدند و از سوی دیگر به ناچار به فرهنگ زدایی و طرد بخشی ار خرده فرهنگ ها، زبان ها، گویش های موجود درون مرزهای برساخته خویش پرداختند. از نمادها، نشانه ها، اسطوره ها بهره گرفتند و از تاریخ ملی، قهرمانان ملی، ارزش های ملی، زبان و فولکلور ملی، بناهای تاریخی و باستانی، حافظه ای تاریخی، لباس، خوراک، تابو، توتم، آداب و رسوم مشترک بهره گیری کردند. از سوی دیگر به طرد خاص گرایی ها و محلی گرایی های دیگر در چارچوب مرزهای خود پرداختند (فکوهی 1384: 260-262(

ونتوس برای تکوین و پدیدار شدن هویت ملی از چهار دسته عوامل نام می برد که به ترتیب عوامل نخستین، تکوینی، القایی و واکنشی نامگذاری کرده می باشد. وی آغاز از عواملی زیرا قومیت، خط و زبان نام می برد که آن ها را عوامل نخستین می خواند، سپس از عواملی زیرا توسعه ارتباطات و فناوری، گسترش شهرنشینی، پدید آمدن ارتش های مدرن و حکومت های پادشاهی متمرکز سخن می گوید که آن ها را عوامل تکوینی نام می نهد. سوم، تدوین زبان در قالب دستور زبان رسمی، رشد دیوان سالاری و استقرار نظام آموزش رسمی را عوامل القایی می خواند. در نهایت عواملی واکنشی، همچون دفاع از هویت های تحت ستم، رهایی بخشی و جستجو برای هویت های جایگزین در حافظه جمعی را مورد تصریح قرار می دهد (کاستلز 1385ب: 49).

کادر 1-1 عوامل تکوین هویت ملی از نظر ونتوس (به نقل از کاستلز 1385ب: 49)

گروه عوامل مصادیق
نخستین قومیت، خط، زبان
تکوینی توسعه ارتباطات و فناوری، گسترش شهرنشینی، پدید آمدن ارتش های مدرن و حکومت های پادشاهی متمرکز
القایی تدوین زبان در قالب دستور زبان رسمی، رشد دیوان سالاری و استقرار نظام آموزش رسمی
واکنشی دفاع از هویت های تحت ستم، رهایی بخشی و جستجو برای هویت های جایگزین در حافظه جمعی

 

به نظر می رسد غیر از دسته نخست مورد نظر ونتوس (عوامل نخستین)، می توان در سه دسته دیگر ارتباطی میان ورزش و برساختِ هویت ملی نظاره نمود. ورزش می تواند در تکوین و القای ملی گرایی ایفای تأثیر کند و همچنین در خدمت جنبش های واکنشی نسبت به سیطره هویت ها و غلبه ملیت ها نیز باشد.

در میان همه ورزش ها، فوتبال ویژگی های خاصی دارد که آن را به ابزار بسیار مناسبی در پروسه ملیت سازی بدل می کند.

” فوتبال موقعيت بسيار مناسبي فراهم مي کند، زيرا مي تواند نشانه شناسي را به اوج خود برساند (زمين، تيم، استراتژي هاي يورش، فرايند گل زدن، کارگروهي و..) ثانيا امکان بازتوليد آن به صورت گسترده تقريبا در هرکجا «زميني» وجود داشته باشد هست و براي روي آوردن به آن مسايل مادي اندکي نياز می باشد، ثالثا «حرکت» در آن بر روي زميني انجام مي گيرد که نمادشناسي سياسي بارزي از سرزمين می باشد و پهنه بزرگ و بهره گیری از حرکت «پا» و «دويدن» و استراتژي هاي ظريف ديگر براي خارج کردن «توپ» از سلطه حريف و در اختيار گرفتن آن براي «ضربه» زدن به آن همگي از اين ورزش يک بازسازي کامل از امر ملي را لااقل در مفهوم قرن نوزدهمي و بيستمي آن مي سازد” (فکوهي 1389: 30)

 

1-2-     ملی گرایی ورزشی

هومی بهابا و همکارانش (1990) در مجموعه مقالاتی تخت عنوان “روایتِ ملت[4]” به مفهوم “ملت” از دریچه بازنمایی آن در روایت ها می پردازند، او مفهوم “روایتِ ملت” را چنین تعریف می کند:

“فرایند پیچیده ای می باشد که از طریق آن، مردم روابط شان را با ملت ها جهت یابی می کنند، ملت هایی که این مردم به واسطه روایت هایی که می سازند خود را به آن ها متعلق می دانند و مرز های آن ها را تعریف می کنند” ( بهابا به نقل از دانفورث 2001: 363)

بهابا و دیگر نویسندگان “روایتِ ملت” توضیح می دهند که این روایت ها بسیار شبیه زندگی نامه آدم ها هستند، ملت ها در این روایت ها متولد می شوند، کودکی و نوجوانی را پشت سر می گذارند، به بلوغ می رسد، جنگ و صلح می کنند، اتحاد و دشمنی را تجربه می کنند، بیمار می شوند و بهبود می یابند (همان).

در آن مجموعه مقالات، روایت های مورد بحث از آثار ادبی استخراج می شوند، بدین ترتیب که با مطالعه بازنمایی روایت های هر ملت در آثار ادبی آن کوشش می گردد آن ملت مورد مطالعه قرار گیرد. لرینگ. م. دانفورث[5] معتقد می باشد با مطالعه ورزش نیز می توان روایت های ملت ها را کشف نمود و مورد مطالعه قرار داد. (همان).

دانفورث خودش به مطالعه استرالیا پرداخته می باشد و چنانکه در صفحات آینده خواهیم دید نشان می دهد چگونه رویکرد های مختلف بر دنیای فوتبال استرالیا بازتابنده گرایش های گوناگون فرهنگی و سیاسی در این کشور هستند (همان: 363-384).

در این پژوهش ما بر آن نیستیم که با مطالعه فوتبال ایران، ملت و ملیت را در این سرزمین بشناسیم، نقطه تمرکز این رساله بر پیوند میان هویت و فوتبال و شیوه برساخت هویت های محلی، ملی و جهانی در دنیای فوتبال می باشد، اصطلاح “ملی گرایی ورزشی” برای اظهار این مقصود اصطلاح سودمندی به نظر می رسد، بعضی به جای آن از اصطلاحات دیگری مثل “میهن پرستی ورزشی[6]” نیز بهره برده اند (گومبرگ 2000: 87-98)

هابرمن[7] “ملی گرایی ورزشی” را پدیده ای واحد و یکدست[8] نمی داند، برعکس آن را واکنشی سیاسی-اجتماعی پیچیده به چالش ها و رخداد های ورزشی و غیر ورزشی تعریف می کند که بایستی در همبافت های ملی گوناگونی که در آن ها ظاهر می گردد فهمیده گردد (به نقل از بیرنر 2001: 17-18).

اهمیت و حساسیت این ملی گرایی به این واقعیت بر می گردد که ورزش مانند بخش های زندگی روزمره مردم می باشد که به میزبان بالایی پتانسیل آن را دارد که مورد دست کاری، تقویت و تضعیف قرار گیرد:

“ورزش و ملیت از قرن نوزدهم عمیقا در هم تنیده هستند، ورزش ها بسترگاهی برای رقابت نمادین ملت ها فراهم می کنند. چه بسا همین مساله علت این واقعیت باشد که ورزش هایی که در زمینه ]رقابت های[ بین المللی کارایی مطلوبی ندارند در مقوله هویت سازی نیز عملکرد موفقی ندارند. ورزش ملی، اساسا بر یکپارچگی ملی و هویت، پشتیبانی از ارزش های مسلط، آرمان ها و منابعی که از ملت ها در آن ریشه خود را می جویند متمرکز می باشد. ورزش ها بخشی از زندگی روزانه مردم هستند که اجازه دست کاری شدید، برای هویت سازی ملی و ملی گرایی را می دهند بدون آن که واکنش های شدید جاهای دیگر را به دنبال داشته باشد” (کتنیک 2009: 53).

ملی گرایی هیچگاه منحصر به دولت-ملت های جا افتاده و مستقر نبوده می باشد، و چنانکه با مطالعه تجربه ها و روایت هایی از فوتبال چندین کشور دنیا خواهیم دید، ملی گرایی ورزشی نیز گرچه شیوه ای مطلوبِ دولت-ملت ها بوده اما همواره با چالش از سوی مردمانی بوده می باشد که با دولت مستقرّ سرسازش نداشته اند و یا در پی تشکیل دولت-ملت دیگری بوده اند.

هابرمن علاقه بیشتری به کار کردن بر ملی گرایی ورزشی در دولت-ملت های مستقرّ[9] دارد، این دولت-ملت ها به منظورهای متفاوتی از قبیل تعالی وجهه[10]، تامین مشروعیت، جبران کاستی های دیگر قلمرو، پیگیری بدون خشونت کشمکش های بین المللی و… از ورزش بهره می برند (بیرنر 2001: 18).

چنین بهره گیری ای از ورزش مخصوصا در مورد کشورهای تازه استقلال یافته و ملت هایی که تازه به سازمان ملل متحد می پیوندند کاملا عیان می باشد، هویتی که به تازگی به رسمیت شناخته شده می باشد می کوشد با تکیه بر ملی گرایی ورزشی بتواند تعریفی از خود ارائه دهد، کسب مشروعیت کند و وجود و حضور خود را به رخ بکشاند (همان: 170).

علاوه بر هابرمن، کسان دیگری مثل هیل[11]، هولیهان[12]، ایلمارینن[13]، و… هم به همین جنبه از ملی گرایی ورزشی پرداخته اند که عالمان سیاسی و اجتماعی به آن ملی گرایی رسمی[14] نام نهاده اند. اما بایستی دانست ملی گرایی ورزشی منحصر به همین رویکرد رسمی نیست. این رویکرد نمی تواند ملی گرایی قومی[15] را که گاه تهدیدی برای نظم سیاسی موجود به شمار می رود، توضیح دهد. ورزش می تواند وسیله اظهار مخالفت با ملی گرایی رسمی بشود و توجه الترناتیو نسبت به هویت را بروز دهد (بیرنر 2001: 18).

ملی گرایی ورزشی می تواند در رقابت بر سر رواج و تسلط قرائت خاصی از “ملیت” به کار گرفته گردد. کید[16] به مطالعه این مساله پرداخته می باشد که چگونه مردان سفید پوست و انگلیسی زبان کانادا، با تکیه بر پیروزی در بازی هایی مثل هاکی روی یخ به بازتولید روایت خاص خود از “کانادایی بودن” می پردازند (بیرنر 2001: 18 و 171).

وی در پرداختن به “ملی گرایی ورزشی” بر سه نکته مهم تاکید می کند:

“نخست، ملی گرایی ورزشی ارتباط تنگاتنگی با با ملی گرایی سیاسی در همه انواعش دارد، دوم، هیچ یک از ملی گرایی های ورزشی و سیاسی آن گونه که درمورد آن رویا پردازی و تخیل می گردد همگن نیستند، سوم، با آزمودن ارتباط ورزش و برساخت هویت های ملی، ما می توانیم ویژگی های پیچیده ملیت را بهتر درک کنیم” (همان: 173-174)

در مقایسه ملی گرایی ورزشی و انواع سیاسی ملی گرایی بعضی زبان به ستایش گشوده اند، کندال بلانچارد ملی گرایی و تشکیل تیم های باشگاهی قومی را “محیطی کنترل شده و مناسب برای تبادلات بین فرهنگی [می داند که] موجب می گردد نژادها و اقوام مختلف برخورد مناسب تری با هم داشته باشند” (بلانچارد 1387: 420-421).

از رویارویی ایران و آمریکا (در جام جهانی 1998) و آرژانتین و انگلیس (جام جهانی 1986) می توان به عنوان دو نمونه حادّ از رقابت های بین المللی فوتبال دانست که مورد توجه افکار عمومی جهان قرار گرفت، در مقایسه نمونه این برخوردها با رقابت های نظامی و… در می یابیم ملی گرایی ورزشی بسیار لطیف تر و قابل کنترل تر از انواع دیگر می باشد.

از بازی آرژانتین و انگلیس در 1986 با عنوان “فالکلند 2” یاد شده می باشد که یادآور جنگ انگلیس و آرژانتین بر سر جزایر فالکلند می باشد که در همان سال ها با غلبه انگلیسی ها و به جای نهادن هزاران کشته و زخمی صورت گرفت، اما در میدان فوتبال نه توپی شلیک گردید و نه خونی ریخته گردید، بلکه دو گل زیبا و به یادماندنی مارادونا، ستاره آرژانتینی، انتقام تحقیر و شکست این کشور را در جنگ نظامی گرفت ( صدر 1390: 353-354).

به همین ترتیب صف آرایی تیم ملی ایران در برابر ایالات متحده آمریکا نیز لطافت و انسانی تر بودن طبیعت ملی گرایی ورزشی را به رخ می کشد:

“فیفا آن روز را «روز بازی جوانمردانه» خواند و بازیکنان دو تیم کنار هم عکسی به یادگار انداختند. هدایای پرشماری که احمد رضا عابد زاده، کاپیتان تیم ایران، به کاپیتان تیم ملی آمریکا داد، از دسته گل تا صنایع دستی ایران، تصویر کلیشه ای ابراز محبت به شیوه ی ایرانی ها بود، و در عین حال به تصویر سیاه و منفی رسانه های غربی از ایرانیان بی اعتنا ماند. اورس مه یر، داور سوئیس، در سوتش دمید و مردم سراسر دنیا با به حرکت درآوردن توپ دریافتند ایرانی ها به سان سایرین هستند، دریافتند از خشونتی که به آن ها نسبت می دهند نشانی نیست. پیروزی برابر ایالات متحده پیروزی ملتی بود که فرصتی برای عرضه ی شایستگی هایش در ویترین بین المللی نمی پیدا نمود” (صدر 1390: 71-75).

 

1-2-1- ورزش های ملی و محلی

ملی گرایی ورزشی را نباید با ملی دانستن یک یا چند ورزش خاص، به اصطلاح ورزش ملی[17]، اشتباه گرفت، در حقیقت “ملی” یا “محلی” خواندن بعضی ورزش ها و بازی ها بخشی از ملی گرایی ورزشی می باشد، اما ملی گرایی ورزشی به علاوه، و مهمتر از این شامل رقابت های ملی و محلی نیز می گردد.

کتنیک سخن گفتن از “ورزش ملی” را با ایدئولوژی های بومی گرایی[18]، محلی باوری[19]، خلوص گرایی[20]، مرتبط می داند (2009: 56).

اصطلاح ورزش ملی می تواند معانی متعددی داشته باشد. ملی دانستن یک ورزش یا بازی خاص ممکن می باشد به خاطر ادعای ابداع آن از سوی ملت مورد نظر باشد، گرچه ممکن می باشد این ادعا پذیرفته شده و اساسا قابل اثبات باشد یا نباشد (بیرنر 2001: 19) امروزه در کشورهای ژاپن و کوبا ورزش بیس بال را بخشی از فرهنگ ملی خود می دانند و آن را به عنوان “ورزش ملی” خود می خوانند، در حالی که این ورزش به آن کشورها وارد شده می باشد (هارگریوز 2002: 39).

از این نظر بایستی گفت ایرانی ها ورزش هایی زیرا کشتی، چوگان، ورزش باستانی، کبدی و… را ورزش های ملی ایرانی می دانند. به این لیست می توان فهرست بی شماری از بازی ها و ورزش های محلی را نیز افزود که خاص منطقه یا منطقه هایی از سرزمین ایران دانسته می شوند، مثلا ورزش دال پلو و یا کشتی زوران بیشتر خاص مناطق لرنشین و کُردنشین غرب ایران دانسته شده می باشد.

چهابی[21] تاکید کرده می باشد ورزش ها و بازی ها در ایران اغلب فردی و یا متکی بر توانایی های فردی بوده اند، او توضیح می دهد که از میان بازی های توپی در تاریخ ایران می توان به اقبالی تصریح نمود که در دوره صفوی به ورزش چوگان صورت گرفت، اما پس از سقوط آن ها دوباره فراموش گردید تا اینکه در اواخر قاجاریه به عنوان یک ورزش وارداتی بریتانیایی دوباره به کشور راه پیدا نمود (چهابی 2002: 372)

وی ورزش کشتی را ورزش اول ایران و ورزش ملی ایرانیان می داند، او توضیح می دهد که در ایران حتی استادیوم های فوتبال هم به نام کشتی گیرانی زیرا غلامرضا تختی نامیده می شوند. (همان).

چهابی سپس گزارش می دهد که رفته رفته ورزش فوتبال نیز مورد اقبال عموم ایرانیان قرار می گیرد تا جایی که امروزه جای کشتی و هر ورزش دیگری را گرفته می باشد، این ورزش امروزه با فاصله زیادی ورزش نخست ایرانیان به شمار می رود. وی این گذار از کشتی -به عنوان ورزشی که بیش از هرچیز به مهارت های فردی تاکید می کند- به فوتبال -به عنوان یک بازی گروهی- را به زبان دورکیم، گذار از جامعه مکانیکی به جامعه ارگانیکی تعبیر می کند، به باور وی گسترش فوتبال در مدارس ایران علاوه بر دیگر اهداف، در پی پرورش روحیه تیمی در میان ایرانیان بوده می باشد که کار انفرادی از ویژگی های تاریخی آن ها به شمار می رود (همان: 373).

صدر هم به این گذار تصریح می کند، او معتقد می باشد با رشد فوتبال و ورزش مدرن، ورزش در ایران تعلق بیشتری به مردم کوچه بازار و عامه پیدا نمود:

“ورزش ایران زمین به پهلوانان و عیاران زورمند تعلق داشت، و مردم عادی کوچه و خیابان نمی توانستند عیاری کنند، پوریای اما شوند، و یا در صف نظامیان بایستند. اما احتمالا می توانستند با هر شرایط جسمی، ولو نحیف و لاغر، ولو قدرکوتاه و مردنی، در گوشه ای قرار بگیرند و گاه و بی گاه ضربه ای به توپ بزنند” (صدر 1390: 31)

کاظمینی (1343) هم با گردش در تاریخ و آثار ادبی ایران کشتی و مشت زنی را ورزش های ملی ایران دانسته و به موفقیت کشتی گیران ایرانی در رقابت های بین المللی تصریح کرده اما بر تأثیر زورخانه ها به عنوان مادرِ اصلی ورزش در ایران زمین چنین تاکید کرده می باشد:

“رواج کشتی در ایران جدا از رواج زورخانه نیست، اعتلای کشتی در ایران و پیروزی های درخشان آن در مسابقات بین المللی را بایستی تنها در انگیزه های ورزش باستانی جستجو نمود. ورزش باستانی و زورخانه مادرِ کشتی قهرمانی در کشور ماست. ظهور قهرمانان کشتی بین المللی و قهرمانان ملی نشانه وسعت و عمومیت این ورزش در بین قاطبه مردم ایران می باشد، اگر ورزش باستانی با آن سازمان و آداب و وسائل شوق انگیزش نبود و شور ورزش دوستی و نیرومند شدن را آئین همگان نمی ساخت، آیا ما ایرانیان تا این وسعت به سوی ورزش کشانیده می شدیم؟” (کاظمینی 1343: 376-377).

وی در ادامه تاکید می کند:

“ورزش های جدیدِ سوای زورخانه که پدیده ای نوظهورند و پا به پای توسعه و تمدن و فرهنگ غرب در کشور ما توسعه یافته اند، مایه اصلی اقبال و رونق خود را مدیون زورخانه می باشند. تمام قهرمانان ملی و جهانی ما ارتباط نزدیکی و مستقیمی با ورزش باستانی و زورخانه دارند. میل و تخته شنا در خانه و محل زندگی ایشان جزء ادوات کار ورزش آنان می باشد. طبل زورخانه از ابتدای زندگی در تهییج روح ورزشکاری و پهلوانی قهرمانان تأثیر درجه اول داشته و اشعار حماسی فردوسی و رقابت در ورزش های دسته جمعی گود زورخانه حس قوی شدن و ضعیف نماندن را در آنان برانگیخته و تقویت نموده می باشد” (همان: 377)

کاظمینی پس از آن که از تحت تاثیر قرار گرفتن زورخانه ها و به حاشیه رفتن ورزش باستانی به خاطر ورود ورزش های نو گزارش می دهد، به توجه دوباره به این ورزش با تاسیس اداره تربیت بدنی تصریح می کند و در ادامه رونق بیشتر زورخانه را در سال های پس از شهریور 1320 می داند و از “اعجاب و تحسین خارجی” می گوید.

“بدین ترتیب ورزش باستانی در کشور ما به عنوان ورزش رسمی و ملی ایران اعلام گردید. ورزش باستانی در امجدیه نه تنها انظار گروه های گوناگون اجتماعی و عموم کشور ما را به عملیات جالب و مخصوص به خود بیش از پیش جلب نمود بلکه موجب اعجاب و تحسین خارجی نیز گردید (همان: 391).

وی در ادامه به تأثیر “رادیو” و “روزنامه ها” در احیاء و گسترش ورزش زورخانه در میان ملت ایران و همچنین جلب توجه جهانیان تصریح می کند:

“بیش از بیست سال می باشد برای گسترش هرچه بیشتر ورزش باستانی که هدف آن نیرومند ساختن نسل ها و افراد ملت می باشد و نیز به مقصود تعمیم آن، هر روز صبح در ساعات معین از فرستنده های رادیو برنامه های ورزش باستانی برای بهره گیری مردم سراسر کشور اجرا می گردد…

به گونه کلی انعکاس ورزش باستانی از داخل زورخانه ها و میدان امجدیه و همچنین انعکاس صدای پرشور آن از رادیو و درج خبرهای آن در روزنامه های داخلی و خارجی علاقه ملت ما را به تندرستی و سلامت نفس و نیرومند زیستی به جهانیان اعلام داشت” (همان: 391-392).

معمولا حتی ملی ترین و محلی ترین ورزش ها هم صادر می شوند. اغلب ورزش هایی که در بیشتر نقاط جهان گسترده شده اند نیز در بعضی کشورها “ملی” دانسته می شوند، بیرنر در ادامه توضیح داده می گردد حتی گاهی یک ورزش مشخصا در خارج از سرزمین مورد نظر اختراع شده می باشد اما زیرا در کشور به شکل و شیوه خاص و متفاوتی رایج شده “ورزش ملی” خوانده می گردد. (بیرنر 2001: 19).

چنانکه در سطور بالا تصریح گردید، ورزش باستانی مورد توجه دولت ایران قرار گرفت تا به عنوان “ورزش ملی” ایرانی به خودِ ملت و جامعه جهانی عرضه گردد. کاظمینی به تأثیر رسانه ها و مخصوصا رادیو و روزنامه های وقت در این راه تصریح نمود (کاظمینی 1343: 391-392)

به هر حال ورزش ها و بازی های ملی و محلی گهگاه بستر مناسبی برای بازتولید، بروز و تقویت هویت های ملی و محلی به شمار می طریقه. آن چیز که به پژوهش ما بیشتر مرتبط می باشد و در ادامه به آن پرداخته می گردد رقابت های ملی و محلی می باشد و نه ورزش های ملی و محلی.

 

1-2-2- رقابت های بین المللی و باشگاهی

در جستار پیشین تصریح گردید “ورزش ملی” نیز در کنار سایر نمادها و نشانه های کارآمد برای ملت سازی می تواند ایفای تأثیر کند، اما غیر از آن، تشکیل “تیم های ملی” و “باشگاه های محلی” و انجام “رقابت های محلی” و “رقابت های بین المللی” می تواند به شیوه ای کاملا موثر به برساختن، تحریک و تقویت احساسات ملی بپردازد.

در اینجا نیز باز بایستی تاکید نمود “ملی گرایی ورزشی” مساوی “ملی گرایی” به معنی رسمی کلمه نیست بلکه شامل محلی گرایی ها، اعتراض به ملی گرایی مستقرّ نیز می باشد، اصطلاح تیم ملی غالبا به تیمی اطلاق می گردد که در رقابت های بین المللی یک واحد سیاسی مستقل و به رسمیت شناخته شده از جهانیان را نمایندگی می کند، اما تیم های باشگاهی و محلی نیز می توانند نماینده منطقه یا ملت خود باشند.

در ادامه با تمرکز بیشتر بر ورزش فوتبال، نگاهی به تجربه چند کشور در “ملی گرایی ورزشی” خواهیم داشت، تا در فصل بعد بتوانیم بر فوتبال ایران متمرکز شویم و جایگاه رقابت های محلی و بین المللی در ایران را بهتر بفهمیم.

به گونه کلی رقابت های فوتبال را می توان به دو گروه رقابت های بین المللی (بازی تیم های ملی) و رقابت های داخلی (بازی تیم های باشگاهی یا منطقه ای) تقسیم کنیم.

البته رقابت و کشمکش در بازی فوتبال پیچیده تر از آن می باشد که بشود به اظهار همین دو الگوی ساده بسنده نمود. تیم های باشگاهی و منطقه ای نیز رقابت های بین المللی دارند، گاهی با یک باشگاه اصفهانی در رقابت های جام باشگاه های آسیا در برابر حریف اماراتی خود همچون تیم ملی ایران رفتار می گردد، ولو اینکه جمعی از بازیکنان کلیدی این تیم اساسا ایرانی نباشند. برعکس، در خودِ تیم ملی، گاهی اوقات رقابت های قومی و محلی نیز به چشم می خورد و مثلا فلان بازیکنِ تیم ملی نماد و نماینده منطقه یا قومیت خاصی به شمار می رود.

ورزش فوتبال به صورت رقابتی از مدارس بریتانیا شروع گردید، این طریقه سیر تکاملی خود را از 1750 تا 1832 طی نمود (ویس 1389: 44) در دهه پایانی قرن نوزدهم، نخستین باشگاه های فوتبال، توسط بنگاه های اقتصادی در انگلستان تاسیس شدند (دوفرانس 1385: 3).

از مسابقه بین اسکاتلند و انگلیس در 1872 به عنوان نخستین مسابقه بین المللی رسمی فوتبال نام برده شده می باشد، اتحادیه های جداگانه فوتبال در اسکاتلند (1873)، ولز (1876) و ایرلند (1876) تاسیس شدند و نخستین رقابت های بین ملت ها نیز در همان امپراتوری بریتانیا و بین تیم های ملی انگلستان، اسکاتلند، ولز و ایرلند شکل گرفت (صدر 1390: 122-123).

به تدریج دیگر ملت های اروپا، آمریکای لاتین و سایر نقاط جهان نیز تشکیلات فوتبال باشگاهی و ملی راه اندازی کردند و اولین مسابقه رسمی فوتبال ملی غیر بریتانیایی در 1901، بین آرژانتین و اروگوئه برگزار گردید (صدر 1390: 123). برای ورود رقابت های فوتبال به عصری جدید، دولت هایی مثل فرانسه و کانادا دست به تنظیم قراردادها، مقررات و آیین نامه هایی برای مسابقات فوتبال زدند که تأثیر زیادی در گسترش این بازی داشت (دوفرانس 1385: 3).

انگلیس: انگلیسی ها خود را مبدع بازی فوتبال می دانند و آن را “ورزش ملی” خویش به شمار می آورند، چنین رویکردی موجب شده می باشد تا به آن ها لقب “مغرور” بدهند، وقتی فرانسوی ها برای همکاری بین المللی دست به تاسیس فیفا زدند، انگلیسی ها از پیوستن به آن امتناع کردند، اتحادیه های فوتبال بریتانیایی، شامل انگلیس، اسکاتلند، ولز و ایرلند چندین بار به عضویت فیفا در آمدند و سپس با حالت قهر آن را ترک کردند (صدر 1390: 121-131).

تاریخ فوتبال بریتانیا نشان می دهد در این منطقه به گونه تاریخی رقابت های محلی و باشگاهی نسبت به رقابت های بین المللی اهمیت بیشتری داشته می باشد، تا جایی که تیم ملی انگلیس تا 1950 در جام جهانی غایب بود و در اولین حضورش نتایجی گرفت که به هیچ عنوان شایسته ملتی که خود را صاحب فوتبال می پنداشت نبود، پس از آن هم در مقایسه با تیم هایی مثل برزیل، آلمان،ایتالیا و آرژانتین، تیم ملی انگلیس هیچگاه به کامیابی ها و موفقیت هایی درخور نام و سابقه این کشور در فوتبال دست نیافت (همان: 127).

از آن وقت پرسش معروف “باشگاه یا کشور[22]؟” بر فضای فوتبال انگلیس سایه انداخت:

“چرا برای طرفداران سرنوشت باشگاه شان از تیم ملی مهمتر می باشد؟ چرا تماشاگران انگلیسی، باشگاه ولو کوچکشان را که می دانند هیچگاه افتخاری کسب نمی کند به تیم ملی شان ترجیح می دهند؟ فردریک وال که مدت ها در راس اتحادیه ی فوتبال انگلستان قرار داشت، اعتقاد داشت فوتبال در سایر کشورها وجه سیاسی دارد و پیروزی تیم ملی بسیار مهم می باشد، اما فوتبال برای انگلیسی ها همان ورزش عزیز قدیمی می باشد؛ یک ورزش سرگرم کننده و دوست داشتنی” (همان: 128).

به هرحال فوتبال انگلستان غیر از قهرمانی جهان در سال 1966 افتخار ملی دیگری حتی در سطح قاره اروپا ندارد (فوئر 2004: 36).


دیدگاهتان را بنویسید